عقاید ورسوم قدیمی مردم سده( خمینی شهر)
قصه گویی و قصه خوانی از دوران باستان ، نه تنها مورد توجه کودکان بود بلکه بزرگ سالان نیز ، از قصه خوانان استفاده می کردند . سده نیز ، علی رغم تغییر افکار مردم ، هنوز پندارها و ترانه های محلی خود را حفظ کرده است . از مبدا و گوینده این داستان سندی در دست نیست ولی احتمال دارد برخی از این سرودها و افسانه های عامیانه مربوط به ایران باستان باشد .
یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود ، پیرزنی نشسته بود ، خَرِ حمّالی می کرد ، اسبه عصاری می کرد، سگه قصابی می کرد ، گربه بقالی می کرد ، شتره نمد مالی می کرد ، پشه رقاصی می کرد ، عنکبوته بند بازی می کرد ، موشه ماسوره می کرد ، مادر موشه ناله می کرد ، فیله اومد گذر کند ، افتاد و دندونش شکست ، زلزله شد ، غل غله شد ، زنجیر بزها پاره شد ، بزها همه دويدند ، از پشت بوم پریدند ، حالا اگر حواس داری ، بگو که چند تا بز داری .
شاگردان مکتب خانه ها روزهای پنجشنبه این شعر را می سرودند : « چهارشنبه روز فکر ، پنج شنبه روز ذکر ، جمعه روز بازی ، ای شنبه ناراضی ، تا بر فلک اندازی .
لا لا ، گل پونه گدا ، اومد در خونه
نونش دادیم خوشش اومد خودش رفت و سگش اومد
چخش کردیم بدش اومد
لا لا ، گلم باشی تو درمون دلم باشی
بمونی ، مونسم باشی بخوابی از سرم واشی
لا لا ، لا لا گل خشخاش بابا رفته خدا همراش
لا لا ، لا لا گل فندوق ننه ات آمد سر صندوق
لا لا ، لا لا گل پسته بابات رفته کمر بسته
لا لا ، لا لا گل زیره چرا خوابت نمی گیره
که مادر قربونت میره
لا لا ، لا لا گل زیره باباش رفته زنی گیری
ننه اش از غصه می میره
یکبار واعظی در سده در حال گف6تن خطابه بود . زنی از اهلی سده به شدت گریه می کرد . واعظ خطاب به مردم گفت از این زن یاد بگیرید و ببینید چقدر دل نازک است پس به زن اشاره کرد و گفت از چه حرف من ، شما این قدر به گریه افتادید ؟ زن گفت بزی داشتم که مرده است و قتی شما را دیدیم که ریشتان را می مالید به یاد ریش آن بز افتادم و گریه کردم .
نقل است که ملایی در بیابان شبی گریه کرده بود . گرگ ها دور او جمع شدند تا او را بدرند و ملا عمامه خود را به سر پیچید و عبای خود را به دوش انداخت و عین درندگان یک پایش را به عنوان دم جنباند و سرش را تاب می داد و صدای عجیب و غریب در می آورد . گرگ های جوان را وحشت گرفت و متواری شدند پیر گرگی گفت احسنت برشا ، فرر کنید از اطراف این جانور ، چون اگر به او لطمه زنید بچه ی این جانور فردا بر فراز منبر رفته و گوشت شما را حلال می کند و بدین ترتیب تمام شکارچیان شما را از پای در می آورند .
امثال وحکم ها وباورها
اگر کسی به گربه آب بپاشد دستش توتولی می زند .
مکر زنان آخرش گریه است .
زبان یک تکه گوشت است هر طرفی خواستی او را می گردانی .
تهمت زدن راحت است اما باید بچسبد .
وقتی نوزادی پسر است رسم است که می گویند : ما شاء الله نمک و بدنجیل داره.
یکی کم ، دو تا غم ، سه تا خاطر جمع است .
برای این که غم و قصه بازماندگان متوفی کم شود برخی از مردم معتقدند باید بر روی سر بازمانده خاک گورستان ریخت .
دیگ به دیگچه می گوید روت سیاه .
چاقو دسته ی خودش را نمی برد .
هر جا گنج است افعی است .
بزک نمیر بهار می یاد ، کمبوزه و خیار می آید .
زن که رسید به بیست باید به حالش گریست .
مرد که رسید به شصت باید پهلویش نشست .
اگر می خواهی نمانی در زمانه بخور ماست و پیاز و هندوانه .
تفاله ی چای روی چای ، نشانه ی آمدن مهمان است .
هر کس عطسه کند صبر می آید باید توقف کرده و پس از چند صلوات به راه خود ادامه داد .
شستن لباس روزهای جمعه باعث فقیر شدن می شود ولی روز شنبه خوش یمن است .
مرغ همسایه غاز است .
ریش و قیچی هر دو در دست شماست .
گذر پوست به دباغ خانه می افتد .
سر پیری و معرکه گیری .
ملاقه ته دیگ خورده .
کس نخارد پشت من ، جز ناخن انگشت من .
یک سوزن به خودت بزن یک جوال دوز به مردم .
در دیزی باز است حیای گربه کجا رفته است .
اگر فاخته ای در خانه ای لانه درست کرد و جفت گیری کرد شوم است .
از حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمیشه .
تا تنور داغ است نان را بچسبان .
یک سال بخور نان و تره صد سال بخور نان و کره .
فضولی را به جهنم بردند گفتند هیزمش تر است .
سالی که نکوست از بهارش پیداست ، ماستی که ترش است از تغارش پیداست .
کاچی به از هیچی .
عرب در بیابان ملخ ، سگ اصفهان آب یخ می خورد .
عبادت مریض بعد از ظهر یکشنبه و چهارشنبه نباید رفت .
آب در زیر کاه .
خَرِ ما از کره گی دم نداشت .
خواست ابرویش را درست کند زد چشمش را هم کور کرد .
آب از آسیاب افتادن.
می گویم نر است ، می گوید بدوش .
نخود هر آش .
هر چه اداست مال آدم گداست .
یک گوش را در کن و یک گوش را دروازه .
رفتن به آنجا که عرب نی زند .
نه سیخ بسوزد نه کباب .
دیگه پشت دستم را داغ کردم که به کسی کمک نکنم .
بشکند این دست که نمک ندارد .
یار نو که آمد به بازار کهنه می شود دل آزار .
بشنو و باور نکن .
چهار دیواری اختیاری .
دادن تربت به مریض جهت مداوای وی رواج دارد .
اگر چهل روز صبح در خانه را آب و جارو کنی روز چهلم می توانی حضرت خضر و امام
زمان(عج) را ببینی .اگر را کاشتند در نیامد .
در قدیم برای طلب باران عده ای مترسک چوبی درست کرده و سوار الاغ می کردند و بدین ترتیب با هیاهو در اطراف آن از خداوند طلب باران می کردند و برای قطع باران دیگی را به صورت وارونه قرار می دادند .
قربون سوراخ دودکشت قاچ زین را بگیر اسب تازونی پیش کشت .
عروسی را که مادرش تعریف کند ، برای آقا داییش خوب است .
نشاشیدی شب دراز.
دل همه دل ، دل ما کپه گل .
اگر باران بارد و همزمان آن آفتاب هم بتابد می گویند گرگ ها دارند بچه می زایند .
هنگام گذاشتن بچه ی خواب روی زمین باید صلوات فرستاد وگرنه جن ها می آیند و نوزاد را خفه می کنند .
وقتی ظرف های غذا سر سفره ، به طور غیر عمدی به شکل ردیفی درآمد مهمان یا مسافری از راه می رسد .
دیگی که برای من نجوشد ، می خواهم سر سگ توش بجوشد .
سیخ به سیخچه می گوید صلّ علی
خدا خر را شناخت ، شاخش نداد .
مغز خر خورده است .
شب چله
بعد از اتمام فصل پاییز ، اولین شبی که زمستان به دنبال آن آغاز می شود بلندترین شب سال بوده و به آن چهله ی اول زمستان آغاز می شود و به این مناسبت در سده به آن شب چله نمی گویند . در این شب برای تازه عروسان از طرف خانواده داماد ، میوه هایی مثل انار ، سیبری ، مرکبات ، هنوانه ولباس های مناسب زمستان ( پالتو ، چکمه ، شال و دستکش و ...) هدیه می شود . مردم در شب یلدا زود خفتن را جایز ندانسته و تا پاسی از شب افراد خانواده به خوردن تنقلات و میوه هارا و علی الخصوص هنوانه می پردازند در قدیم در هر خانه ای کرسی وجود داشت که در شب چله اهل خانواده تنقلات و میوه ها را روی مجمعی سینی بزرگ ) کرسی گذاشته و به حکایات شیرین از طرف پدر بزرگ و یا مادر بزرگ خود گوش فرا می دهند .
مراسم عقد و عروسی
در گذشته مراسم ازدواج در یک هفته به طول می انجاميد و و تمامی اهلی هر محل ، در جشن ازدواج به دلیل سببی و نسبی شرکت می کردند . در هر سه محله ( خوان – فروشان - ورنوسفادران) از موقع خواستگاری تا موقع عروسی تعدادی زن از طرف داماد به خانه عروس می روند و با مراسم خاص دست عروس را حنا می بندند و در همان روز تعدادی مرد از طرف خانه عروس به خانه داماد می روند و دست داماد را حنا می بندند . که این مراسم ( حنابندان) د شب سه شنبه انجام می گرفت .دختران سدهی معمولاً سنت پرست ، محجوب و خجالتی و تا حدودی کناره گیر هستند سنت ها و ملاحظات اجتماعی و مذهبی و تربیت خانوادگی در ایجاد این خصوصیات موثر است . دختران سده در مجموع دارای اخلاق سازگار و سیرت معتدل و منش بردبار، علاقه مند به همسر و فرزند، دلسوز، فعال و هنرمند و حرفه جو و مال اندیش و مذهبی می باشند. اخیرا گونه ای از دختران تحصیل کرده ولی به کلی بیگانه از زندگی و امور خانه داری تربیت شده اند. شیوه مرسوم در ازدواج بدین گونه است که پس از آن که نزدیکان داماد معمولا، مادر، خواهر، خاله و... دختری را در نظر گرفته و به خواستگاری آن دختر رفته، پس از دیدارهای اولیه ، ریش سفیدان و مردان جهت آشنایی و گفتگو به منزل عروس رفته و مراسم شیرینی خوردن را انجام می دهند و با تعیین ساعت خود جهت ( قباله برون ) که معمولا با بگو و مگو و چانه زدنهای مرسوم همراه است زمان انجام عقد را تعیین می کنند. این مراسم و مراسم ویژه عقد کلا در منزل عروس انجام می گیرد. در مراسم قباله برون قباله عروس از طرف خانواده های داماد داده می شود ( مثلا خانه – طلا- یک جلد کلام ا... مجید – باغ – و ... ) چند شی پس از عقد از طرف عروس برای داماد ( خوانچه ) می برند که طبق بزرگی است که در آن مواد خوراکی و پوشاکی از قیل آجیل و شیرینی و گز و حنا و صابون و پارچه و ... گذاشته می شود.
مراسم عروسی که معمولا شب های جمعه و اعیاد برپا می گردد و به طور مجزا و در خانواده های عروس و داماد انجام می شود در شب عروسی ریش سفیدان خانواده ی داماد عقدنامه یا قباله را همراه با یک کله قند به خانه عروس می برند و تحویل آدم معتبری که معمولا پدر دختر می باشد می دهند و از وی اجازه بردن عروس را می گیرند.
فردای عروسی هر یک از خویشان به قدر توانایی هدیه ای به عنوان « در حجله » به عروس و داماد می دهند. بعد از عروسی هر یک از خویشان عروس و داماد را به مهمانی می خوانند که به آن پاگشا می گویند.
اعیاد مذهبی
این اعیاد را نیر مانند تولد امامان و پیغمبر، روز غدیر و عید قربان مردم سده با تعصبی خاص و علاقه ای که به دین اسلام و امامان دارند با شکوه هره تمامتر در مساجد و منازل جشن گرفته و سعی می کنند در این روزها لباس نو بپوشند.
مراسم عزاداری
در قدیم رسم بر این بود که مردم برای تشیع جنازه متوفی، مشعل هایی را می افروختند و به دنبال آن شیپورها زده و مغنیان آوازهای طرب انگیز می خواندند!
در هنگام احتضار شخص محتضر را رو به قبله می خواباندند پس از فوت چانه ی متوفی را بسته و پلک های او را روی هم می گذارند پس از غسل و کفن ، مرده را دفن کرده و حلوای پخته شده را روی قبر می گذارند . پس از دفن از یک شب تا سه شب بر سر او قرآن خوانی می کنند .
صبح روز دفن قبل از آفتاب چند تن از بستگان متوفی بر سر قبر حاضر شده و به اصطلاح به او مژدگانی می دهند که شب اول قبر او صبح شده است . بعد از خاک سپردن شخص متوفی ، نزدیکان در صدد تهیه آگهی های مربوط به روز فاتحه و هفته برآمده و متن آگهی ها را به چاپخانه می برند . مراسم ختم سه روز بعد از تاریخ درگذشت ، در خانه ی شخصی ، مسجد محله برپا می شود . در مدخل محل فاتحه اقرب متوفی بقه هراه چند نفر از سرشناسان صنفی شغلی ، فامیلی ، صف می کشند و به شرکت کنندگان در مراسم ختم خوشامد می گویند و تسلیت واردین را پاسخ می گویند . رسم دیگر آن است که تاج گل ، تفت ، تابلو ، صدقه سر متوفی به صورت پرداخت پول به یکی از موسسات خیریه مخصوص ، از طرف شرکت کنندگان نزدیک توفی ، به محل برگزاری مجلس یادبود ارسال می شود . در اولین شب خاک سپاری ، شب سوم ، و هفتم و چهلم نیز یکمین سال درگذشت متوفی از طرف خانواده مرحوم شامی در منزل شخصی متوفی یا نزدیک ترین بازماندگان او ترتیب داده می شود .
سنگ مفت وکلاغ مفت
چوب خدا صدا ندارد وقتی بزند دوا ندارد .
اگر روی زمین آب داغ بریزیم ، جن ها سراغ ادم می آیند و باید صلوات فرستاد تا آدم را اذیت نکنند.
اگر پا روی دم سگ نگذاری پاچه ات را نمی گیرد .
اگر گوش آدم زنگ افتاد ، چند نفر دارند درمورد او حرف می زنند .
سلام گرگ بی طمع نیست .